“… پرستار عضلات پیشانیاش را فشرد و گفت: «میشه چند قدم بیاید عقب. برید جلوی آینه. خواهش میکنم.» مرد بدون حرف همان کار را کرد. پرستار هم جلوی آیینه کنار او، اما با فاصله ایستاد. به مرد گفت: «میشه دست چپتونو بالا بیارید…» مرد همان کار را کرد. « میشه حالا پایین بیاریدش و دست راست رو بالا ببرید…» مرد همان کار را کرد. اما اینبار… “
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.