“شیرین، آرام و باوقار، در خیابان منتهی به ایستگاه قطار راه میرفت. صدای جیکجیک گنجشکها – که از نمنم باران به آشیانههایشان پناه میبردند – هرجا شنیده میشد. حتی قادر بود، صدای قطرات باران را مثل سمفونی نهم بتهوون بشنود و بوی دلپذیر خاک را درست مثل عطر قهوهی پیچیده در کافههای جنوب تهران حس کند… “
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.