شب بود. هوا بهنظر خوب میرسید. مهتاب از میان شاخوبرگهای درختان سرو میدرخشید. شهر در آرامش بهسر میبرد. در بین خانههای خاموش شهر خانهای هنوز دل به تاریکی نسپرده بود. خانه چند اتاق داشت که همگی به قسمت اصلی آن منتهی میشدند. در گوشهی اتاق اصلی، شومینهای کوچک برای پختوپز بود که دیگ بزرگ پر از سوپی بر روی آتش قرار داشت. در وسط اتاق یک میز کهنهی چوبی که شمعی کوچک بر روی آن سوسو میکرد برپا بود و هفت مرد دور تا دور آن نشسته بودند…– از متن کتاب – |
داستان بلندی از محمدمهدی قربتی در ژانر ادبیات نوجوانان. قربتی، خود متولد 1384 است و در «فراسوی تاریکیها» داستانی مهیج و تخیلی را روایت میکند. |
50,000 تومان