نقد و نگاهی به اثر پیام یوسفی کینچاه
عنوان: نغمههای تهران در مه
نویسنده: پیام یوسفی کینچاه
ناشر: افراز _ الهام اندیشه
سال انتشار: ۱۳۹۶
ژانر: رمان اجتماعی، ادبیات شهری، دروننگر
—
تهران بهمثابهی شخصیت
در رمان نغمههای تهران در مه، تهران صرفاً بسترِ روایت نیست؛ خودِ شخصیتِ اصلی است.
شهری که در میانِ مه، دود و ازدحام، چهرهای دوگانه دارد: هم آشناست و هم غریب، هم زنده است و هم در حالِ احتضار.
یوسفی کینچاه در این اثر، با رویکردی شاعرانه و تأملبرانگیز، از شهر بهعنوانِ موجودی زنده یاد میکند — شهری که صدا دارد، حافظه دارد و گاه میخواهد فراموش کند.
در این نگاه، «مه» استعارهایست از فراموشیِ جمعی و محو شدنِ مرز میانِ گذشته و اکنون.
راوی در این مه، بهدنبالِ صداست؛ صدای خود، صدای عشق، صدای تهران.
و همین جستوجوی شنیداری، ساختارِ درونیِ رمان را شکل میدهد — داستانی که نه بر پایهی حادثه، بلکه بر اساسِ ریتم، تکرار و حس پیش میرود.
—
زبان بهمثابهی موسیقی
زبان در این اثر، همانطور که از عنوانِ کتاب پیداست، عنصری موسیقایی دارد.
جملات کوتاه، وزندار و گاه تکرارشوندهاند؛ واژهها در امتدادِ هم نواخته میشوند، نه نوشته.
نویسنده از روایتِ کلاسیک فاصله میگیرد و به شیوهای نزدیک به نثرِ شاعرانهی مدرن مینویسد؛
زبانِ او در عینِ سادگی، تصویریست و در پسِ هر تصویر، لایهای از اندوهِ شهری نهفته است.
با این حال، همین گرایش به زبانِ شاعرانه گاهی باعث میشود ریتمِ داستان کند شود و خواننده میانِ حس و معنا در رفتوآمد بماند.
اما در مجموع، همین ویژگی است که اثر را از روایتهای معمولِ شهری متمایز میکند؛
زیرا نغمههای تهران در مه بیش از آنکه دربارهی شهر باشد، «آوای درونیِ» شهر را بازتاب میدهد.
—
دروننگری و حافظهی جمعی
شخصیتهای این رمان اغلب درونگرا، خسته و در جستوجویِ خویشاند.
آنها نه قهرماناند و نه شکستخورده، بلکه «تماشاگرانِ خاموشِ» شهریاند که هر روز بیشتر در مه فرو میرود.
از خلالِ نگاهِ این شخصیتها، نویسنده مسئلهی «هویتِ شهری» و «یادزدودگی» را مطرح میکند؛
اینکه چگونه انسان در میانِ کلانشهرِ مدرن، صدای خود را از دست میدهد و به تکرار بدل میشود.
مه در اینجا نمادِ فراموشی و سکوت است، اما در لایهای دیگر، نمادی از امکانِ تولدِ دوباره نیز هست.
در دلِ این مه، نغمههایی شنیده میشود؛ شاید صدای عشق، شاید خاطره، شاید خودِ نویسنده که از اعماقِ واژهها بهسویِ روشنایی میخواند.
—
جمعبندی
نغمههای تهران در مه تجربهای شخصی و شاعرانه از زیستن در شهری است که میانِ صدا و سکوت، میانِ بودن و محو شدن معلق مانده است.
یوسفی کینچاه در این اثر، با زبانی موسیقایی و نگاهی فلسفی، از شهری سخن میگوید که دیگر نمیتوان آن را تنها با چشم دید؛ باید با گوش، با حس و با دل شنید.
این رمان را میتوان یکی از نمونههای موفق در ژانرِ «ادبیاتِ شهریِ شاعرانه» دانست — روایتی که بهجایِ پرداختن به خیابان و ساختمان، بهسراغِ «جانِ تهران» میرود.
—
✍️ نیلو ارجمند
نویسنده، منتقد و تحلیلگرِ ادبی