شاعر لب‌دوخته

میرزا محمد فرخی یزدی، شاعر، سردبیر روزنامه‌ی طوفان، نماینده‌ی مردم یزد در دوره‌ی هفتم مجلس شورای ملی و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه صدر مشروطیت، مهرماه ۱۳۱۸ در زندان قصر دیده از جهان فروبست. او یکی از برجسته‌ترین چهره‌های شعر اعتراضی در تاریخ معاصر ایران است. با نزدیک شدن به سالروز درگذشت وی، نگاهی گذرا به مفهوم ادبیات اعتراضی همراه با مرور زندگینامه‌ی این شاعر و روزنامه‌نگار برجسته‌ داشته‌ایم.

ترکیب «ادب اعتراض» که تقریباً با مترادفاتی چون «ادب مقاومت» یا «ادبیات زیرزمینی» یا «ادب شورش» یا «ادب ستیز» در آثار ادب‌پژوهان و فرهنگ‌ها به‌تصریح از آن یاد شده است، از آن انواع ادبی نیست که در تقسیم‌بندی‌های کلاسیک موضوعات شعر و ادب فارسی از آن یادی شده باشد، بلکه به نظر‌ می‌رسد این نوع از ادب (نظم، نثر) از میان آثار گویندگان و نویسندگان پارسی‌گو به آن دسته از سروده‌ها و نوشته‌ها اطلاق ‌می‌گردد که به‌نوعی روح انتقاد یا اعتراض یا مقاومت شاعر یا نویسنده را در برابر عوامل تحمیلی اجتماعی، سیاسی حاکم منعکس کرده است.

احتمالاً نخستین ترکیب به کار گرفته شده در میان ادب‌پژوهان، که در آن واژه‌ی اعتراض به کار رفته است، از آن شفیعی کدکنی باشد که از سخن سنایی با عنوان «شعر اعتراض» یاد ‌می‌کند.

در فرهنگ اصطلاحات چاپ و نشر، تألیف علیرضا پورممتاز، زیر عنوان ادبیات اعتراض آمده است که:

«ادبیات اعتراض (protest literature): ادبیاتی است که هدف از انتشار آنها اعتراض نسبت به چیزی، معمولاً اعتراض به اوضاع سیاسی، اجتماعی است.»

در تعریف دیگر منقول از حلبی ‌می‌توان تعبیر و ترکیب «ادب خشم و غضب بر ضد ناهنجاری و ضعف اخلاقی مهتران» را یاد کرد. نقل‌قول دیگر از علی شریعتی است که از سخن وی ‌می‌توان تعبیر «ادب انتقادی توأم با رمز و کنایه» را به دست آورد. «ادب اعتراض یا «ادب انتقاد حاصل این رویکرد فکری است که شاعر یا نویسنده (روشنفکر) به نحوی از روزگار و شرایط موجود حاکم بر اجتماع ناراضی است، درنتیجه ضمن بر شمردن معایب و کاستی‌های وضع موجود، راه اصلاح و بهبود معایب را نیز بیان‌ می‌کند.» (پشت‌دار)

اساساً کار هنرمند و رسالت هنر نیز همین است که در تعریف هنر گفته اند: «هنر عبارت است از کوشش انسان برای برخوردار شدن از آنچه که باید باشد، امّا نیست.» (شریعتی)

البته این مسئله تنها خاص شعر نیست بلکه در دیگر انواع ادبی هم دیده‌ می‌شود. داستان‌هایی که درون‌مایه‌ی اصلی آن‌ها اعتراض به موضوعی خاص است. نمایش‌نامه‌ها، حتی در بعضی از خاطرات و سفرنامه‌ها و… به‌وفور جهت‌گیری‌های اعتراضی را‌ می‌توان مشاهده کرد، اما بخش عظیمی از شاهکارهای شعر جهان شعر اعتراض است. شعر خیام اعتراض است به کارگاه خلقت «جامی است که عقل آفرین ‌می‌زندش»، «شعر سنایی نیز در قلمرو زهد و مثل غالبا شعر اعتراض است و این اعتراض لحنی درشت و ستیهنده دارد.» (شفیعی کدکنی)

این نوع شعر، شعری است با شاخصه‌هایی همچون آرمان‌گرایی، انسان‌گرایی، عدالت‌خواهی، آزادی‌خواهی، مخالفت با حکومت‌های ظالم و به‌طورکلی شعری است که نتیجتاً در حرکت تکاملی جامعه معتبر است و در مسیر آگاهی و اصلاح جامعه گام بر‌می‌دارد و نه تنها با شعر ستایشگر و مداح درباری خودفروخته فرسنگ‌ها فاصله دارد بلکه با مظاهر ستم و خود ستمگر نیز سر ستیز دارد، واقع‌گرا و مردم‌گراست و مفاهیم آن از واقعیت‌های ملموس جامعه و زندگی مردم زمان شاعر مایه ‌می‌گیرد و از حقیقت سخن ‌می‌گوید و بر گوش کسانی که زبان شاعر متوجه آنهاست تلخ ‌می‌نماید و نیشدار است، اما همیشه برای مردم زمان پیام بیداری و هشیاری داشته است و نهایتاً‌ می‌توان آن را شعری نامید که پرده از چهره‌های ظالم برمی‌دارد و جامعه‌ای را از بی‌عدالتی‌ها و ظلم‌ها و ستم‌ها آگاه ‌می‌نماید و روحیه‌ی مقاومت و ایستادگی را در مردم تشویق‌ می‌کند، از حرکت‌ها و قیام‌های مردمی حمایت‌ می‌کند و فقر و محرومیت حاصل از نابرابری‌ها را به تصویر ‌می‌کشد و کانون توجه شاعر در عدالت‌خواهی و رفع تبعیض‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی است.

بیوگرافی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی فرزند محمد ابراهیم سال ۱۲۶۸ هجری شمسی در شهر یزد به دنیا آمد. محمد دارای یک برادر به نام عبدالغفور بود که یازده سال از وی بزرگ‌تر بود. فرخی، علوم مقدماتی را در یزد فراگرفت. قدری در مکتب‌خانه و مدتی در مدرسه‌ی مرسلین انگلیسی یزد تحصیل کرد. فرخی تا نوجوانی درس خواند و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. او در حدود ۱۵ سالگی به‌دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه‌ی یزد می‌سرود، از مدرسه اخراج شد و به کار در مشاغلی مانند نانوایی و پارچه‌بافی روی آورد. فرخی برخلاف تصور عموم در طول زندگی خود بسیار پیشرفت کرد؛ به‌طوری‌که به‌عنوان نماینده‌ی مردم یزد در مجلس شورای اسلامی برگزیده شد و هم‌عصر با شعرایی مانند «ملک الشعرای بهار» که یکی از مشروطه‌خواهان خراسانی‌تبار بود، فعالیت‌هایی جدی در زمینه‌ی حزب دموکرات داشت.

یزدی در اواخر سال ۱۳۲۸ هجری قمری به تهران کوچ کرد و در آن‌جا مقالات و اشعار مهیجی را درباره‌ی آزادی منتشر کرد. وی در جریان جنگ جهانی اول، رهسپار بغداد و کربلا شد، در آن‌جا تحت پیگرد انگلیسی‌ها قرار گرفت. هنگامی که به‌طور ناشناس عزم ورود به ایران، از طریق موصل را داشت به دست سربازان روسیه مورد سوءقصد قرار گرفت. در دوران تخست‌وزیر وثوق‌الدوله، با قرارداد ۱۹۱۹ مخالفت کرد و به همین سبب مدت‌ها در زندان شهربانی محبوس شد. با وقوع کودتای سوم اسفند، مدتی در باغ سردار اعتماد زندانی شد.

میرزا محمد فرخی در سال ۱۳۰۰ شمسی در تهران روزنامه‌ی طوفان را منتشر کرد. طوفان در طول مدت انتشار بیش از پانزده مرتبه توقیف و باز منتشر شده ‌است. گاه نیز به‌سبب زندانی شدن فرخی، انتشار روزنامه دچار وقفه گردیده‌ است. در مواقعی که روزنامه‌ی طوفان توقیف می‌شد، فرخی با در دست داشتن مجوز و امتیاز سایر روزنامه‌ها همچون «پیکار»، «قیام»، «طلیعه»، «آئینه‌ی افکار» و «ستاره‌ی شرق» مقالات و اشعار خود را منتشر می‌کرد.

در سال ۱۳۰۷ خورشیدی، فرخی یزدی به‌عنوان نماینده‌ی مجلس شورای ملی در دوره‌ی هفتم قانون‌گذاری، از طرف مردم یزد انتخاب شد و به‌همراه محمدرضا طلوع، تنها نمایندگان بازمانده در جناح اقلیت را تشکیل دادند. با توجه به اینکه سایر وکلا حامی دولت رضاشاه بودند، فرخی مرتباً از آنها ناسزا می‌شنید و حتی یک بار در مجلس توسط حیدری، نماینده‌ی مهاباد مورد ضرب‌وشتم نیز قرار گرفت. از آن پس با اظهار اینکه حتی در کانون عدل و داد نیز امنیت جانی ندارد، ساکن مجلس شد و پس از چند شب، مخفیانه از تهران فرار کرد.

فرخی یزدی از طریق شوروی به آلمان رفت و مدتی در نشریه‌ای به نام «پیکار» که صاحب‌امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر کرد. یزدی در ملاقاتی با عبدالحسین تیمورتاش، فریب وعده‌ی او را خورد و از طریق ترکیه و بغداد به تهران بازگشت و بلافاصله تحت‌نظر قرار گرفت. اندکی بعد به بهانه‌ی بدهی به یک کاغذفروش، ابتدا به زندان ثبت و سپس به زندان شهربانی افتاد. هم‌زمان پرونده‌ای با اتهام «اسائه‌ی ادب به مقام سلطنت» برای او تشکیل شد. فرخی ابتدا به بیست‌وهفت ماه و پس از تجدیدنظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل گردید.

فرخی یزدی هرگز ازدواج نکرد.

■دوختن دهان فرخی یزدی

فرخی، نوروز ۱۲۹۷ برخلاف سایر شعرای شهر که معمولاً قصیده‌ای در مدح حاکم و حکومت وقت می‌ساختند، در مقابل ضیغم‌الدوله‌ی قشقایی حاکم وقت یزد، اشعار شکوائیه‌ی خود را قرائت کرد و حاکم دستور دوختن دهان او را صادر کرد و درنهایت نیز او را به زندان انداخت.

اهمیت این موضوع نیز به اندازه‌ای شد که در همان زمان، وزیر حکومت وقت در مجلس شورای اسلامی نیز استیضاح شد ولی وزیر کشور به‌کلی منکر وقوع چنین واقعه‌ای شد و تنبیه او را «چوب زدن» به دلیل مدح استبداد عنوان کرد. جراید آن روزها عنوان «لسان المِلّه» را به فرخی دادند و تلاش آزادی‌خواهان در پایان منجر به فرار او از زندان شد.

■علت مرگ فرخی یزدی

فرخی ۲۵ مهر ۱۳۱۸ در زندان درگذشت؛ بنا به اظهار دادستان محاکمه‌ی عمال شهربانی، فرخی در بیمارستان زندان، به‌وسیله‌ی تزریق آمپول هوا توسط پزشک احمدی کشته شد؛ اگرچه گواهی رئیس زندان حاکی از فوت فرخی براثر ابتلاء به مالاریا و نفریت است.

محل دفن فرخی نامعلوم بوده، ولی احتمالاً در گورستان مسگرآباد به‌طور ناشناس دفن شده‌ است.

░ منبع: ایمنا ـ کوثربلاگ