درنگی کوتاه بر مجموعه شعر «سوته»

آرزوها و رویاهایی که شاعر همچنان، در آتش دیریاب آن می‌سوزد…

□ مجموعه شعر سوته (خاکستر)

□ علی صبوری

□ ناشر: الهام اندیشه، لاهیجان

□ شعر اقوام، زبان گیلکی، گویش شرق گیلان

□ طرح روی جلد: ابوالقاسم شمسی

مجموعه شعر«سوته»، بعد از مجموعه‌ی «یتَه دُونیا نأجَه» (یک جهان آرزو) دومین دفتر از شعرهای گیلکی ِشاعر آگاه و پرتلاش و بااحساس گیلان علی صبوری است که به گویش شرق گیلان (لاهیجان) سروده شده و در آغاز بهار ۱۴۰۱ منتشر و تقدیم به دوستان و علاقه‌مندان شعر گیلکی شده است.

در ابتدای این مجموعه با درآمدی کوتاه و گویا و شاعرانه به واژه‌ی «سوته» پرداخته شد تا این استعاره در شعر‌های او به‌خوبی نشان داده شود.

سوته شامل: دو غزل، سی‌وهشت دوبیتی، سه شعر نیمایی و پانزده شعر از هسأشعرهای شاعر در ۸۵  صفحه است، همراه با بازسرایی به فارسی.

توضیحات بعضی از واژه‌های گیلکی که اینک کمتر کار برد دارد نیز در پانوشت آمده است.

علی صبوری شاعری دوزبانه است که تاکنون هفت دفتر چاپ‌ شده دارد و دفتر «گره بر زلف تاکستان» (شعرهایی برای ماه آبان) و دفتر «با سرو خمیده باد می گفت به رمز…» که در صف مجوز برای چاپ قرار دارند؛ شعرهایی در قالب کلاسیک، نیمایی و سپید.

دوزبانه بودن و تجربه‌ی زیست شاعر در طبیعت گیلان و نزدیکی به زندگی مردم این دیار و آشنایی با دردها و مصائب آنان، جوهر شعرش را که توصیفی و برگرفته از ذات زندگی است، از مشکل بازسرایی به فارسی کاسته است. در برگردان آن، ذات و درون مایه‌ی شعر که بازتاب زندگی است حفظ می‌گردد.

با این‌همه گاه شاعر آن‌چنان به جنبه‌ی بومی و محلی نزدیک می‌شود که امکان ترجمه‌ی آن به فارسی وجود ندارد و به‌قول مترجم نام‌آشنا احمد پوری باید بر سر در ِآن تابلوی «ورود ممنوع» نصب گردد واز همین زاویه شاعر این‌گونه شعرها را ترجمه‌ناپذیر می‌بیند و با توضیح چند واژه در پای شعر، دریافت آن را به مخاطب واگذار می‌کند؛ دوبیتی ۳۶، صفحه‌ی ۵۲

سوته که کاربرد آن در زندگی روستایی مردمان شالی‌کار گیلان در فصل کاشت رونق بسیار داشت؛ آن خاکستر سیاه حاصل از سوزاندن کاه و کلش که به‌جامانده از محصول قبلی بود، تا سوخته‌ها را بر «جو» کَل داده در خزانه ریزند که پوششی مناسب باشد در برابر سرما تا جوانه زنند، که سبزی از آن خاکستر سیاه بدر زند، تا زمین سبز گردد.

«سُوتِه اِیسّم/ تی تُوم‌بیجار ِکَشَه/ تی جو می گرمأ جِی کَل کُونَه/ وُوشکَنَه/ بَنَه بَنَه نَشَأسّه بَنَه/ باد وی‌ری‌سَنه/ دونیا سبزأ کُونَم/ سیاه اِیسّم/ سیاهی نی‌یِم»

خاکسترم/ در آغوش توم‌بیجار/ از گرمای من/ خزانه‌ات جوانه می‌زند/ شکفته می‌گردد/ بوته بوته/ نشا می‌گردد/ باد برمی‌خیزد/ دونیا را سبز می‌کنم/ سیاه هستم/ سیا هی نیستم (صفحه‌ی 66)

نرودا می گوید: «هر شاعری یک حرف دارد، در سراسر عمر خود می‌خواهد همان را بگوید و بهتر بگوید» و سوته چون دفتر قبلی شاعر «یته دونیا ناجه» از بهار و از طبیعت آن می‌گوید، از شالیزاران و شکوه شکوفه‌ها و رویش گل و گیاه و عظمت جنگل و دریا و پرواز پرنده‌ها؛ اما شاعر همچنان دلبسته‌ی بهار و چشم‌درراه می‌ماند.

«خَاَلِوی دأرون/ تی‌تی بُودَن/ بنفشه گل بِدَأ/ یه آسمون قُرُون پَرَی/ یه آسمون قشنگ حاج‌حاجین/ وَگَردَسَن/ بَتَرکَسَه می دیل/ بهارچَره نَأنه؟/ بهار چَره نَأنه؟»

درختان آلوچه شکوفه دادند/ بنفشه گل داد/ یک آسمان پروانه/ یک آسمان پرستو برگشتند/ همچنان چشم‌درراهم/ بهار کی از راه می‌رسد؟/ بهار کی از راه می‌رسد؟ (صفحه‌ی ۶۳)

در عمده‌ی شعرهای این مجموعه درماندگی انسان عصر ما با احساس بیان می‌شود:

«سیاه اَبرُون هجرون مَه فی‌فی‌ته

غریبی «تأل» مُوسُون مَه فی‌فی‌ته

مُو دیل دریا بَزِیم، می یار وَأسی

وی‌ری‌سه موج و توفون مَه فی‌فی‌ته»

گرفتار/ در پیچاپیچ ابرهای سیاه هجران/ غریبی چونان «تأل»/ مرا دربرگرفته است/ دلبرم به‌خاطر تو/ دل به دریا زدم/ موج و توفان برخاست/ مرا در آغوش کشید. (صفحه‌ی ۲۰)

و در سوته حیرانی ِ آدمیان، راه را به انتظار می‌نشیند:

«یِتَه دُونیأ غم/ اونِ چشمِ مئن دَبُو/ گَردَن کُولَأچِه/ تأم بَزِه/ دَر اَسُون ِ وَرجِی نِیشتَه بُو/ رأشی نیأ گود»

با جهانی اندوه/ در چشمانش/ سر به شانه خم/ نشسته بر درگاه/ خاموش/ چشم‌به‌راه (صفحه‌ی ۸۰)

و الباقی: «گفته آید در حدیث دیگران»

■ غلامحسن عظیمی، شاعر و منتقد